A Journey Without Return/ یک سفر بدون بازگشت

The silver moon was hidden behind the clouds, and the only thing that was lighting the path of Ronald Foxwood, a skilled hunter of dangerous creatures, was the dim light of his lantern. He was on his boat floating on the waves of the sea to carry out the mission assigned to him by the organization, the hunt for a mermaid named Gavin Fairchild, who had killed many people.

Ronald continued on his way for hours until he suddenly felt something and immediately turned off his lantern and moved his boat very slowly on the waves. He could not see anything in that pure darkness, but he was sure that there was a creature at a close distance from him.

Moments later the moon came out from behind the clouds and cast its silvery light on the most beautiful creature Ronald had ever seen, a male mermaid with long wavy hair and glistening scales.
"It's him, Gavin, that merciless killer."

As Ronald was holding his breath in his chest, he approached Gavin from behind and at the right moment he quickly threw a long rope around him and pulled him towards him and threw him on the bottom of the boat. Gavin looked at his hunter with a paled face and widen eyes.
"Are you one of them?"

"Them? Who are you talking about?"

Gavin replied in a pained tone.
"I mean those evil humans. They always come here and try to hunt me down and take over my body."

Ronald was shocked to hear this.
"So those you killed were actually transgressors and sinners?"

Gavin fixed his teary eyes on Ronald's.
"Yes. I had no choice but to stain my hands with their blood to save myself."

Ronald looked into Gavin's eyes for a moment and saw nothing but honesty in them, so he untied the rope from around him and Gavin began to talk about the atrocities that the organization had done to the mermaids over the years.
"Some high-ranking people in the organization secretly keep mermaids in large aquariums inside their mansions and kill them before they grow old and lose their beauty and mummify them."

Hearing these words hurt Ronald's heart and ignited anger and disgust in him towards the organization. He realized that all the ideas he had about the place and its ideals were wrong and that there is no high purpose in the existence of the organization and its leaders are only thinking about satisfying their own selfish desires.

Ronald returned to the organization in the morning and lied that he destroyed Gavin in a tough fight and now as a reward he wants to travel for a while. Then he gathered his things and went on his boat to the sea, where he called Gavin and asked him to be his travel companion. Unhappy with spending his time alone, Gavin happily accepted his offer, and so they set off to an undisclosed, distant destination where they could live in peace as far away from the organization as possible.

anime-boy-with-black-hair-gray-shirt-staring-camera-generative-ai_1034638-38245.jpg

Weyowang.600.2657047.jpg

یک سفر بدون بازگشت

ماه نقره ای پشت ابرها پنهان شده بود و تنها چیزی که مسیر رونالد فاکسوود، شکارچی ماهر موجودات خطرناک را روشن می کرد، نور کم سوی فانوسش بود. او سوار بر قایق خود روی امواج دریا شناور بود تا ماموریتی را که سازمان بر عهده اش گذاشته بود، انجام دهد، شکار یک پری دریایی به اسم گاوین فیرچایلد که انسان های بسیاری را به قتل رسانده بود.

رونالد ساعاتی به راهش ادامه داد تا این که ناگهان چیزی حس کرد و فورا فانوسش را خاموش کرد و قایقش را خیلی آرام روی امواج به حرکت درآورد. او نمی توانست در آن تاریکی محض چیزی ببیند، ولی مطمئن بود موجودی در فاصله ی نزدیک از او قرار دارد.

لحظاتی بعد ماه از پشت ابرها بیرون آمد و نور نقره ای رنگ خود را بر زیباترین موجودی انداخت که رونالد تا به حال در عمرش دیده بود، یک پری دریایی مذکر با موهای بلند مواج و فلس های درخشان.
"خودش است، گاوین، آن قاتل بی رحم."

رونالد همان طور که نفسش را در سینه حبس کرده بود، از پشت به گاوین نزدیک شد و در لحظه ی مناسب طناب قطوری را به سرعت دور او انداخت و او را به سمت خود کشاند و کف قایق انداخت. گاوین با چهره ای که رنگ از آن محو شده بود و چشمانی گشاد شده به شکارچی خود نگاه کرد و گفت:
"تو نیز یکی از همان ها هستی؟"

"همان ها؟ از چه کسانی حرف می زنی؟"

گاوین با لحنی دردآلود پاسخ داد:
"آن انسان های شرور را می گویم. آن ها همیشه به این جا می آیند و سعی می کنند مرا شکار و بدن مرا تصاحب کنند."

رونالد از شنیدن این حرف شوکه شد.
"پس آن کسانی که تو کشتی، در واقع متجاوز و گناهکار بودند؟"

گاوین چشمان اشک آلود خود را به چشمان رونالد دوخت.
"بله. من برای نجات خودم چاره ای نداشتم جز این که دستانم را به خون آن ها آلوده کنم."

رونالد لحظاتی به چشمان گاوین نگاه کرد و جز صداقت چیزی در آن ها ندید، پس طناب را از دور او باز کرد و گاوین شروع کرد به حرف زدن درباره ی ظلم هایی که سازمان طی سالیان دراز در حق پری های دریایی کرده بود.
"عده از افراد رده بالای سازمان پری های دریایی را مخفیانه در آکواریوم های بزرگی که داخل عمارت هایشان است، نگه می دارند و قبل از این که آن ها پیر شوند و زیبایی خود را از دست بدهند، آن ها را می کشند و اجسادشان را مومیایی می کنند."

شنیدن این حرف ها قلب رونالد را به درد آورد و حس خشم و انزجار نسبت به سازمان را در وجودش شعله ور کرد. فهمید تمام تصوراتی که نسبت به آن جا و آرمان هایش داشته، اشتباه بوده و هیچ هدف والایی در وجود سازمان نیست و روسای آن تنها به فکر ارضای خواسته های نفسانی خود هستند.

رونالد صبح به سازمان برگشت و به دروغ گفت که گاوین را طی یک مبارزه ی سخت نابود کرده و حالا به عنوان پاداش می خواهد مدتی به سفر برود. بعد وسایلش را جمع کرد و سوار بر قایقش به دل دریا رفت و در آن جا گاوین را صدا زد و از او خواست هم سفرش باشد. گاوین که از گذراندن اوقات خودش در تنهایی ناراضی بود، با خوشحالی پیشنهاد او را پذیرفت و به این ترتیب آن ها به سمت مقصدی نامعلوم در دوردست حرکت کردند، جایی که تا حد ممکن از سازمان دور باشد و بتوانند با آرامش در آن زندگی کنند.

خرید لباس های رونالد و گاوین:

695784.jpg

🔺بلوز مردانه یقه گرد طوسی تامی
.
♦️قیمت: 299 تومان
♦️جنس: ملانژ
♦️سایز: L، XL، XXL
.
🔴 ارسال سریع و ارزان و پرداخت درب منزل
لینک خرید👇
http://dysh.ir/j3jum
خرید پیامکی 👇
💢براي خرید کد 993318 را به سامانه 100081 پيامک کنيد .

621448.jpg

🔺بلوز دورس مردانه پولو
.
♦️قیمت: 359 تومان
♦️جنس: نخ پنبه
♦️سایز: XXL، XL، L، XXXL
.
🔴 ارسال سریع و ارزان و پرداخت درب منزل
لینک خرید👇
http://dysh.ir/j3juo
خرید پیامکی 👇
💢براي خرید کد 993319 را به سامانه 100081 پيامک کنيد .

اگر از روش های بالا خرید کنید، خون یک انسان شرور به عنوان کمیسیون برای من فرستاده خواهد شد.



0
0
0.000
0 comments